سلام به همه دوستان. به همه خوش امد ميگم و اميدوارم که باز هم به اينجا سر بزنين. وبلاگ من موضوع خاص و هميشگي نداره و از همه چيز براتون خواهم نوشت شعر مطلب عکس و خلاصه هر چيزي که فکر ميکنم براتون جالب باشه مي نويسم و قول ميدم که نگذارم وبلاگ ام کپک بزنه حداقل هفته اي يکبار شنبه يا يکشنبه ها به روزش ميکنم. اما خوب تازه کارم و هنوز خيلي وارد نيستم که انشا الله به کمک شما دوستان و همراهيتون ياد خواهم گرفت فقط خواهش ميکنم منو از نظرهاتون با خبر کنين.
و اين هم از اولين مقاله من :
سه شنبه ظهرها ساعت اول هميشه زنگ روانشناسي بود. اون روز هم مثل همه سه شنبه هاي ديگر معلم روانشناسي اومد سر کلاس اما اون روز تو دستش يه سري ورق و چند بسته مداد شمعي بود. من تقريباً ميدونستم چه بلايي قرار سرمون بياد. براي همين از همون لحظه شروع کردم به فکر کردن که چي بکشم. اما به فکر کردن احتياجي نداشت كاملا واضح بود وقتي ورق بين بچه ها تقسيم شد رفتم مداد شمعي ها رو انتخاب کردم سبز قرمز مشکي. اول طرح کشيدم. کادرشو با مشکي پررنگ کردم .بعد نوبت سبز بود .بالاي طرحم سبز سبز رنگ درختاي شمال. وسطشو سفيد گذاشتم. پايين شو قرمز کردم .يه رنگي شبيه خون. بعد وسطش يه الله نوشتم. پرچم ايران. عشق من .
ديگه خنده از رو لبم جدا نميشد. ديگه تنها نبودم. الان هفتاد ميليون نفر آدم باهام بودن. اون وقت جمعيت چيني هاي چيني توی کلاسم به يک ميليونيم ايراني هاي من نميرسيد. زور من ميچربيد. دوباره همه ي قسمتاشو رنگ کردم .پررنگتر از قبل .اسم ام روهمون طوربا دو رنگ سفيد و سبز از بالا به پايين با فاصله به رنگ سفيد رو کاغذ نوشتم .
وقتي من نقاشيم رو تموم کردم هنوز بقل دستيم فكر اينو که چي بکشه رو هم نكرده بود .چه برسه به اينکه در حال کشيدن باشه. اين دفعه بر خلاف هفته هاي قبل که معمولا ورقايي رو که معلم ها بهم ميدادن رو پس نميدادم يا با احتياط و خجالت از اينکه بلد نيستم پس ميدادم آماده تحويل بودم که معلم بالاي سرم اومد و با لبخند ازم سوال کرد که اين چيه کشيدم و چرا .اينم از شانس بد من بود که هيچ کس توي کلاس پرچم ايران رو نمي شناخت. اما من مي خواستم بلند شم و با تمام انرژی هاي ذخيره شده توی تک تک سلول های بدنم فرياد بزنم اين پرچم ايرانه. کشيدمش چون عشق منه. با تموم وجودم دوستش دارم .يک لحظه از ياد نميبرمش. اما حيف که اگر فرياد مي زدم زبونم رو هيچ کس نميفهميد. چون هيچ کس فارسي بلد نبود و همه از صداي فريادم وحشتزده ميشدن چون تا حالا صدای جيغ اين دخترخارجي همکلاسيشون رو نشنيده بودن. زبان چيني دست وبالمو بست و با صدايي آروم پرافتخارترين جمله دنيا رو گفتم: اين ايرانه. اما حيف که نميدونستم پرچم به چينی چي ميشه و انگليسيش رو هم معلم من متوجه نشد. مجبور شدم با کشيدن پرچم چين تو يه ورق ديگه بهش بفهمونم که اين پرچم ايرانه. پرچم ماست. معلم من خيلي خوشش اومد. بعد توي قسمت معرفي نقاشي ها مال من رو هم معرفي کرد. اما دلم ميخواست خودم با افتخار به همه همکلاسي هام بگم که اين پرچم سه رنگ تموم وجود منه. مال منه .مثل پرچم شما قرمزيش تو چشم نميزنه. نوازشگر چشمه. سه رنگ از قشنگترين رنگاي دنيا رو داره وهرکدومشون هزارتا معني دارن. اما حيف که اونا نمی تونستن حرفاي منو درك کنن. چون ايراني نبودن و تو کشور خودشون زندگي مي كردن .ولی قلبم و اين هفتاد ميليون توي پرچم داد ميزدن: ايران سرزمين عشق.
اگر بازگشتم برايتان گلي هديه ای چيزي خواهم آورد اگر نه خداحافظ.
2
قهوه ریخته شده در شنبه
1384/02/24ساعت 17:13 به دستان مسافر
|