تبليغاتX
قهوه ی تلخ
قهوه ی تلخ
سلام همسایه های مهربون! خوبین خوشین؟ خوش می گذره؟

من این روزها خیلی خوبم. بهتر از هر روزی توی این دو سال روزشماری برای دیدن تهران همیشه روشن و شلوغ و مردم خون گرمش. برای آدم خشکی مثل من تهران مردمش و خلاقیت هاشون هر لحظه مثل یک شک ولت بالا می مونه. خیلی وقت ها از محبت هاشون که از نظر خودشون شاید خیلی ناچیز و عادی باشه شرمنده می شم توی چشمام اشک جمع می شه و نمی دونم چه جوری باید جوابشونو بدم.

چند روز پیش برای اولین بار سوار مترو های تهران شدم. جلوی درب رو به روی ورود و خروج مترو ایستاده بودم و به ذهنم فشار می آوردم تا شاید نشانی از محل ایستگاه های مترو یادم بیاد. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که یک آقا ازم خواست که به جای ایشون بنشینم. اول کمی تعجب کردم ولی  بعد که دیدم جلوی درب خروجی رفت و یک ایستگاه بعد پیاده شد این و به حساب اینکه کس دیگه ای به صورت ایستاده توی مترو نبود و به دلیل پیاده شدنش گذاشتم. اما باز موقع برگشت با مترو تازه درب های مترو بسته شده بود و من در حال حرکت به رسیدن میله ها بودم که دو تا آقا به صورت خودکار بلند شدن و جاشونو به من دادن. این بار دیگه هیچ دلیلی جز یک حس هموطن بودن و محبت وجود نداشت!در همون لحظه به یاد روزهایی افتادم که بارها با یه کوله پشنی سنگین به میله های مترو آویزون بودم کمرم می سوخت و مردم همه بی تفاوت به هم گوشی در گوش های بی تفاوت ترشون با بی حالت ترین شکل ممکن به روبه رو خیره می شدن و اگه که گاهی شانس می آوردی و جایی برای نشستن حتی رو به روت پیدا می شد همه ملت می خواست زرنگی کنن و از اطراف شیرجه میزدن و بعد لبخند مسخره ای به تو که از نظر اون ها یه خارجی خنگ هستی تقدیم میکردن. 

با یاد آوردن اون لحظه ها دلم می خواست با قشنگ ترین کلمات دنیا ازش تشکر کنم دلم می خواست یه جوری همون موقع براش جبران کنم اما به جای این کارا چشمام پر اشک شد.دلم می خواست همون جا بشنیم زار بزنم و بگم که من عاشق این مردمم عاشق این شهرم عاشق تمام دود و دم و ترافیک و مردم گرفتارشم عاشق تک تک خرابی های شهرشم به شهرم افتخار می کنم و هیچ وقت حاضر به ترکش نیستم ولی حیف که فقط تونستم با صدایی که شاید اصلا اون دو آقا نشنیده باشن یک تشکر کوتاه و از ته قلب زمزمه کنم.

                

پ.ن: همین جا دلم می خواد ازدواج خواهر و شوهر خواهر محترم و بهشون تبریک بگم و آرزو می کنم سال ها شاد و خوشبخت در کنار هم زندگی خوبی داشته باشن.

همسایه ها امیدوارم تمام روزهای زندگی تون مثل این روزهای من شیرین باشه

موفق باشین

2 قهوه ریخته شده در دوشنبه 1386/11/29ساعت 4:15  به دستان مسافر  |